كاراي برديا
چند روزه با صداي بلند اواز ميخوني ...كالمل غلت ميزني .... با روروك اين ور اون ور ميري... كنار مبل بزارمت ميتوني سر پا واستي.... براي بابات دلتنگ ميشي ... سوپ رو بيشتر از سرلاك دوست داري...اي ماه يه هفته مريض شدي و خوب وزن نگرفتي ...دستت رو.براي گرفتن وسايل دراز ميكني هنوز جاي واكسنت خون و چرك مياد تو وان حموم اب بازي ميكني و منو روز به روز بيشتر عاشق خودت ميكني
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی






كاراي برديا 

